بعد از گذروندن يه شب عالي تو يه باغ خيلي خوب و دركنار پسر عموم (ابراهيم) و دوستم صبح به سمت دليجان حركت كرديم بعد از چند كيلومتري كه از شهر ساوه اومديم بيرون زديم كنار رفتيم داخل يه باغ بزرگ كه درخت آلو داشت و تازه كاشته شده بودن نشستيم و جاي دوستان خالي صبحانه خورديم و ادامه مسير هوا تقريباً گرم بودش اونقد گرم بودش كه بطري آب اضافه با خودمون برداشته بوديم و هر چند كيلومتر خالي ميكرديم سر خودمون تا كمي خوك بشيم.
برچسب:
نویسنده: حامد سلیمانی
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 15:10