سفر به کل دنیا با دوچرخه

متن مرتبط با «ركاب» در سایت                سفر به کل دنیا با دوچرخه نوشته شده است

ركاب زني نوشهر به بوشهر( قسمت اول/خرداد٩٨)

  • نیلوبلاگ

    سفر از درياي كاسپين(خزر)به خليج هميشه فارس كه ديروز پنج شنبه حدود ساعت٣ بعدظهر از نوشهر استارت زديم به سمت بوشهر. اول سفر كه خيلي خوب شروع شدش و اتفاقهاي خوبي افتاد و اولين تجربه ركاب زدن جاده چالوس كه خيلي خوب بود مسير كه واقعاً عالي بود ديشب براي كمپ كردن با مسجد كه صحبت كرديم مثل هميشه نداشتم بمونيم و چند رستورانم رفتيم كه اوناهم هزينه ميخواستم بخاطر كمپ ولي ما تصميم گرفته بوديم بخاطر كمپ كردن هزينه اي نديمو در كمال ناباوري يه باقچه بود كه تازه...

    ادامه مطلب
  • ركاب زني نوشهر به بوشهر(قسمت دوم/خرداد٩٨)

  • نیلوبلاگ

    ديشب كه بعد از حدود ١٨٠ كيلومتر ركاب زدن رسيده بوديم كرج اومديم كنار پليس راه اول جاده چالوس كمپ كرديم بخاطر امنيت بيشتر ولي مشكلش اين بود كه تا صبح بخاطر سروصدايي ماشينا نتونستيم بخوابيم و صبح كه زود زديم بيرون به سمت ساوه حركت كرديم اوايل مسير خيلي خوب بود آب جوب و درخت و باغ مخصوصاً سمت شهريار ولي يك هو از اون همه خنكي و سرسبزي زديم بيرون و وارد دشتي باز با بوته هاي كوچك مواجه شديم كه نشون ميدادن از آب و سايه و خنكي خبري نيست خيلي هوا گرم بود و جايي هم...

    ادامه مطلب
  • ركاب زني نوشهر به بوشهر(قسمت سوم/خرداد ٩٨)

  • نیلوبلاگ

    بعد از گذروندن يه شب عالي تو يه باغ خيلي خوب و دركنار پسر عموم (ابراهيم) و دوستم صبح به سمت دليجان حركت كرديم بعد از چند كيلومتري كه از شهر ساوه اومديم بيرون زديم كنار رفتيم داخل يه باغ بزرگ كه درخت آلو داشت و تازه كاشته شده بودن نشستيم و جاي دوستان خالي صبحانه خورديم و ادامه مسير هوا تقريباً گرم بودش اونقد گرم بودش كه بطري آب اضافه با خودمون برداشته بوديم و هر چند كيلومتر خالي ميكرديم سر خودمون تا كمي خوك بشيم....

    ادامه مطلب
  • ركاب زني نوشهر به بوشهر (قسمت چهارم/خرداد ٩٨)

  • نیلوبلاگ

    بعد از اينكه يه شب خوب رو در كنار دوست خوبمون آقا سعيد گذرونديم از دليجان زديم بيرون به سمت اصفهان حركت كرديم اول صبح خنك بود و مسير هم خوب بود شيب خيلي زيبادي نداشتيم البته بعد از چند ساعت يه چند تا شيبي رو داشتيم كه حسابي بهمون حال دادش بعد يه چند تا سرازيري خورد كه تلافي اون حال دادن هاي سربالايي رو درآوردش حدود ظهر هوا خيلي گرم بودش كه هر چند ساعتي يه چند دقيقه اي زير سايه درختي يا تابلوي پيدا ميكرديم ميرفتيم يه چرت ده دقيقه اي ميزديم و دوباره ادامه...

    ادامه مطلب
  • ركابزني نوشهر به بوشهر(قسمت پنجم /خرداد ٩٨)

  • نیلوبلاگ

    اول قرار بود كه يك روز اضافه تو اصفهان بمونيم ولي نشد و تصميم گرفتيم صبح زودتر بزنيم بيرون كه برناممون تا شهر رضا بود رو بيايم بجاش شهر رضا كه حدود ٨٠ كيلومتر بود و تا ظهر ميرسيديم استراحت كنيم هم از برنامه جلو باشيم هم استراحت كرده باشم ولي صبح از شدت خستگي خواب مونديم و حدود ساعت ٧:٣٠ صبح بيدار شديم كه آقا محسن زحمت كشيده بودن صبحونه حاظر كرده بودن ديگه جاتون خالي تا صبحونه رو خورديم و وسايل رو جمع كرديم و زديم بيرون با آقا محسن خداحافظي كرديم حدود ساعت...

    ادامه مطلب
  • قسمت ششم ركاب زني نوشهر به بوشهر ٨ خرداد ٩٨

  • نیلوبلاگ

    ديشب رو كه كنار اورژانس خوابيديم و صبح زود هم زديم به دل جاده اونم چه جاده اي حدود ٤٥ كيلومتر مونده بود به سميروم كه حركت كرديم مسير تقريباً ٨٠٪u061c سربالايي بودش و خيلي كم سرازيري داشتيم درسته مسيرمون سخت بود و تقريباً ٤ تا گردنه سنگين داشتيم ولي مسير طبيعت و هرا خيلي عالي بودن دوتا از سنگينترين گردنه ها خروس گله بود گردنه پيشه كه خيلي اذيت كردش ناهار امروزمون رو مه كه توي جلال آباد خورديم يه روستا خيلي سرسبز و آب فراون آدم دوست داشت به چند روزي رو اونجا...

    ادامه مطلب
  • قسمت هفتم ركاب زني نوشهر به بوشهر ٩ خرداد ٩٨

  • نیلوبلاگ

    شب خوبي بود و از خوابيدن تو يه منطقه كوهستاني خنك و آروم لذت برديم صبح كه حركت كرديم وارد يه منطقه خيلي زيبايي شديم جنگلي زيبا و پوشيده از درختان زياد كه با فاصله از هم بودن شبيه به جنگل هاي ايلام بودش .تو مسير شروع يه گردنه داشتيم كه اومديم بالا و تونل ها شروع شد ١٢ تونل كه بعضي از تونلها به هم نزديك بود و بعضي هاشون فاصله هاشون خيلي زياد بود مسير تونل ها كه داشتيم ارتفاع كم ميكرديم زيبا بود ولي بعد از تموم شدن تونل ها مسير خيلي زيبا تر شد كه دوست داشتي...

    ادامه مطلب
  • قسمت هشتم ركاب زني نوشهر به بوشهر ١٠ خرداد ١٣٩٨

  • نیلوبلاگ

    صبح كه با بدرقه آقا ميلاد ياسوج رو به سمت نورآباد ترك كردم و افتاديم تو كمربندي كنار پارك ساحلي تا بيايم بيرون كه آقا وحيد هم بعد از رودخونه كنار پارك منتظر ما بودش و به اتفاق هم مسير رو شروع كرديم اول مسير سربالايي بودش تا دشت روم . يه جا كنار جاده واستاديم تا صبحونه نون و عسلي كه آقا ميلاد زحمتشو كشيده بود و توليد زنبورهاي خودشون بود رو بهمون داده بود رو بخوريم و كاي هم گپ زديم و اومديم سربالايي تقريباً طولانيي بود البته با شيب ملايم.دشت روم كه كلاً...

    ادامه مطلب